توصیف زیبای ملاصدرا از خدا

خداوند بی‌نهایت است و لامکان وبی‌زمان 


 


 اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود


 


و به قدر نیاز تو فرود می‌آید


 


و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود


 


و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود


 


و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می‌شود...


 


پدر می‌شود یتیمان را و مادر


 


برادر می‌شود محتاجان برادری را


 


 همسر می‌شود بی‌همسرماندگان را


 


 طفل می‌شود عقیمان را


 


امید می‌شود ناامیدان را


 


 راه می‌شود گمگشتگان را


 


نور می‌شود در تاریکی ماندگان را


 


 شمشیر می‌شود رزمندگان را


 


 عصا می‌شود پیران را


 


 عشق می‌شود محتاجان به عشق را


 


...


 


خداوند همه چیز می‌شود همه کس را...


 


 به شرط اعتقاد، به شرط پاکی دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس


 


بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا


 


و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف


 


و زبان‌هایتان را از هر گفتار ناپاک


 


و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار...


 


و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها،ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!


 


چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه


 


بر سفره شما با کاسه‌ای خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند


 


 در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند


 


و در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند...


 


مگر از زندگی چه می‌خواهید که در خدایی خدا یافت نمی‌شود ...؟

سرآغاز

خدا

امروز را با تو آغاز می کنم

تو که آغاز ِ آغازهایی

می دانم که نگاهت ؛ نگاهم می کند

می دانم سایه‌ات گسترده است مهربانی را

می دانم دستانت تقسیم می کنند مهربانی را

می دانم که می دانی اندیشه‌ی درونم را

امروز را با تو آغاز می کنم

ای برترین امید

ای زیباترین تجلی

ای چراغ افروختنی

ای دانای نهان و بیننده‌ی جان

هرگاه تو هستی ؛ آغاز هم هست

هر گاه که نیستی ؛ هیچ چیز نیست -

نه آغازی و نه پایانی

امروز در فروغ ِصبحگاهی زیبا

همچون نسیم در نوازش رویاها

با تو آغاز می کنم

با نام تو

با یاد تو

ای مهربان ِبخشنده

ای فانوس رویاهای ساحل

ای هدایتگر زورق تنهایی در دریای توفانی

با تو آغاز می کنم

امروز را

فردا را

همیشه را