ویرانه
مانده ام در ویرانه ای میان دو راه، اگر به راه دل بروم و بشکنم این غرور صد پاره را ، مهر به کنار با جور یار چه کنم ؟! و اگر راه غرور در پیش گیرم مرا میکشد این انتظار و میمیرم در این پندار نه چندان سرورآور مهر. باور دارم حرف را باید گفت اما مرا جرئتی چون تو نیست که بگویم که نترسم از شکستن اما این کابوس های هرروزه مرا هر لحظه قطره قطره آب میکند و نمی توانم مقابله کنم با آن که من حریفی خردم و غرور، این سالها سخت بزرگ و تنومند گشته است.
"برداشت ازاد از شعر شاملو"
در این روزگار پر تشویش دراین فریادهای بی دلیل به دنبال صدایی آشنا میگردم به دنبال صدای نسیم شمالی و یا چلچله ای که در سحر میخواند سرود وصل را...