مرثیه ای در مرگ یک درخت

و من مانده ام در سوگ شکستنت

هزار درد و هزار افسوس

مرا هزار تسلیت

وتورا هزار درود

طبیعت به زاریت نشسته است

صدای زوزه سگی می آیئ

و آواز مرگ می خواند پرنده شب

چه استوار بودی و پر غرور

پیر سالخورده روزهای خوشی و ناخوشی

شاید تو هم طاقت غم دخترک تنهایی

 که پناهگاهش تو بودی را نداشتی!

چه سخاوتمندانه ارزانی میداشتی تمام ثمره جانت را

و چه عطوفانه سایه سار روزها و شبهایم بودی

و چقدر حس زیبایی بود

حس امنیت در زیر سایه بزرگت

ای پیرمرد همیشه استوار

چگونه باور کنم شکستنت را

افتادنت را

مرگ تورا زیر ستاره باران زمستانی پاییزی!!!

 

 

باران

باز باران با ترانه

میخورد بر اسباب خانه

یادم آرد آن روزها را که زیر سقف خانه

پشت شیشه به تصنیف زندگی بخش باران

به آواز قطراتش که بر کاسه ای که مادر بر زیر سقف میگذاشت گوش میکردم

کاسه ی مادر . که مبادا فرش زیر پایمان نم بگیرد

مادر باران فرش را شست!

مادر کاسه ها را بیاور. مادر کاسه ها!!!

صدایم در غرش رعد گم میشود. چشم میگردانم. مادر کجاست؟

آه. فراموشم شده بود!

مادر دیگر تحمل فلاکت بیشتر نداشت. یک روز چمدان بست و رفت!

کجا؟ نمیدانم. هیچ نگفت. فقط رفت!!

اما میدانم آن شب هم.  هوا بارانی بود.

هوای چشمان مادر!

و پدر؟!

با شانه ای آویزان . تکیه بر دیوار. سر بزیر.

چشمانش بر کف دستان

به چه مینگرد؟

نمی دانم!

شاید به عمر رفته. شاید به دوستان گذشته

شاید به مادر . شاید به من . شاید...

باران. تصنیف مرگ مینوازد. با هم آوازی رعد!!

سالگرد

دلم میخواد داد بزنم ضجه بزنم دلم فریاد میخواد

 وای صدام گم شده

خودممگم شدم

چرا همه جا تاریکه

من دیوونم یا اینجا جهنمه

وای نمی خوام یه سال جدید تو این جهنم بگذرووونمممممممم

فرررررریییییااااااددددد

کجاییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از مشتای گره شده ام خون بیروووون میپاششششهههه

همه جا نجس شششدددد

آب کرررررر میخوام

چندبار باید احساسمو اب بکشم تا پاک بببشششه؟؟؟

من دیووونم یا دنیا جههههنممممممم!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خخخخخخخخخخخخخخخخددددددددددداااااااااااا