غم نامه

بازیچه هایم را به دنبال میکشم

دل تنگ نیامدن هیچکس نیستم

فردا را به خوشی خواهم گذرانید

برای مرثیه خواندن وقت بسیار است

هیچی نیست فقط خسته ام

فقط همین...!

برای مادر

چراغ قرمز شد

می ایستم 

زیر سقفی کوتاه

در میان زندانی آهنی

سوختم

چشمانش چقدر حرف داشت

برای مادرم ، به جان مادرت

جای خالیش گرفت

کنارم می نشیند ، می رویم

مادرم لبخند می زند!!!!

.

.

.

آسمان چقدر زیباست

باد می وزد

دیگر پشت هیچ چراغ قرمزی

نخواهیم ایستاد

نه من ، نه او !!!

قربانت شوم

به قربان مرا ببخش

مولودانه

نگاهم که به نگاهت رسید

ایستاد

مثل چراغ های سرخ سر چهار راه

دستها که جلو می آیند

لحظه شکفتن گلها می رسد

بسته ای

یک ، دو ، سه

ارزان کرده ام

مفت می دهم

مثل حرفهایت

واژه هایی که بی رحمانه

به بند می کشی

در گور های دسته جمعی

بی کفن

جنسشان از کتان؟؟!!!

مثل کتانی های زردی که دلت  را ربود

زندانی من که نبود

دود شد خودم دیدم

مثل کبریت های تولدم

تولد و مرگ

هیچکدام را ندیدم

دوست دارم

در پاییز بمیرم

زیر باران برگ های رنگارنگ

همان جا که متولد شدم

بیست و دو چوب خط را خط زدم

سه ، دو ، یک

چراغ سبز شد

از چشمانت می گذرم  !!!!

جشنواره


جشنواره بزرگ کتابخوانی مجازی

حتما سر بزنید!!!!!!!

http://www.attarlibrary.ir/main/

مخاطب خاص

حرمت نگهدار

دلم

گلم

کاین اشکها خون بهای عمر رفته منست!!!!



((عاشق عطر آویشن))

 

پ ن: ممنونم ازت


بدون عنوان

نگاه کردم تورا

و فریاد زدم با نگاهم دوست داشتنت را

ولی نگاهت با من نا آشنا بود

مهر را در شهریور کدامین سال جا گذاشته ای

که امروز مهرمان چو اسفند دود شد

هنوز گرد تابستان از تن نشسته بودیم

 که دلهایمان به ناگاه یخ زد

سوختم امروز ندیدی؟؟؟؟

بهانه

نگران آمدنت نیستم

بهانه ای برای برگشتنت نیست

همه چیز را برده ای

حتی لباسهای چرکت را

از خیر آن جوراب قلوه کن شده ی خیس هم نگذشتی

بهانه آمدنت جور شد

تیغت گوشه سطل زباله

مطمئنم برای خاکسپاری خواهی آمد

با یک شاخه رز سرخ

خیانت را خود آغاز کردم
از آن روز که شور چشمی

دلم را ربود

و شدم آواره کوچه های عشق
که نه
بن بست های تنهایی
چه کسی گفت راه آسمان باز است
بالهای شکفتنم را
طاق کوتاه آسمان شکست!!