مولودانه
نگاهم که به نگاهت رسید
ایستاد
مثل چراغ های سرخ سر چهار راه
دستها که جلو می آیند
لحظه شکفتن گلها می رسد
بسته ای
یک ، دو ، سه
ارزان کرده ام
مفت می دهم
مثل حرفهایت
واژه هایی که بی رحمانه
به بند می کشی
در گور های دسته جمعی
بی کفن
جنسشان از کتان؟؟!!!
مثل کتانی های زردی که دلت را ربود
زندانی من که نبود
دود شد خودم دیدم
مثل کبریت های تولدم
تولد و مرگ
هیچکدام را ندیدم
دوست دارم
در پاییز بمیرم
زیر باران برگ های رنگارنگ
همان جا که متولد شدم
بیست و دو چوب خط را خط زدم
سه ، دو ، یک
چراغ سبز شد
از چشمانت می گذرم !!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان ۱۳۹۱ ساعت 22:48 توسط بیصدا
|
در این روزگار پر تشویش دراین فریادهای بی دلیل به دنبال صدایی آشنا میگردم به دنبال صدای نسیم شمالی و یا چلچله ای که در سحر میخواند سرود وصل را...