بهانه
بهانه ای برای برگشتنت نیست
همه چیز را برده ای
حتی لباسهای چرکت را
از خیر آن جوراب قلوه کن شده ی خیس هم نگذشتی
بهانه آمدنت جور شد
تیغت گوشه سطل زباله
مطمئنم برای خاکسپاری خواهی آمد
با یک شاخه رز سرخ
بهانه ای برای برگشتنت نیست
همه چیز را برده ای
حتی لباسهای چرکت را
از خیر آن جوراب قلوه کن شده ی خیس هم نگذشتی
بهانه آمدنت جور شد
تیغت گوشه سطل زباله
مطمئنم برای خاکسپاری خواهی آمد
با یک شاخه رز سرخ
دلم را ربود
و شدم آواره کوچه های عشق
که نه
بن بست های تنهایی
چه کسی گفت راه آسمان باز است
بالهای شکفتنم را
طاق کوتاه آسمان شکست!!
آنگاه که بی تکرار از پی هم می آیند
و تکرارشان می کنم
مانند تمام لحظه های بی تو بودنم
مثل ماهی هایی که روی آب خفته اند
مثل مرغ عشق که کنج قفس اتاقم بو گرفته است
مثل فنجان های قهوه آخرین دیدارمان
که هنوز جای لبت رویش مانده است
مثل وحشتی که بعد رفتنت ترکم نکرد
مثل تن عریانم
ملافه خون آلود
ذهن پاره پاره ام
بعد از آن زنگ لعنتی
گفتی منتظر بمانم
هیچ چیز دست نخورده است
!!!!!!
فقط واژه ها که می آیند از پی هم
و من دسته شان می کنم
و تکرارشان تا مبادا تکرار این لحظهای بی تو را برهم زنند