واژه

کاش واژه ها به یاریم می آمدند

و ذهن خسته تنها مانده ام را

از این سکوت ویرانگر

آزاد می ساختند 

کجایید ای واژه های سوزان دلتنگی

ای شمایی که فریاد را در درون من زنده می کنید

کجایید؟؟!!

ذره های سیال ذهن بی خود شده ام

در سرمای یخت این شهر سوزان

یخ بسته اند!!

میسوزم در آتش نگاههای غرق در گناه

می خشکم زیر باران نصیحت یاران

فریاد غرق در سکوت نگاهم را کسی نمی خواند!!

دستانم توان لمس قلم ندارد

گویی بارسنگینی از نگفته هایم را

به دنبال می کشد !!

محکومم به سکوتی با اعمال شاقه

مرحمتی

بخشش لازم نیست اعدامم کنید !!


رز وحشی

می نویسم برایت

ای ترنم زیبای بهاری

ای که چون رود جاری

و چون شاخه گل رزی وحشی زیبایی !!

می دانم اینگونه گفتن را

دوست نمی داری

برایت باید فریاد کشید

و چون رعد غرید

جسارت زنانه ات

نقابی سیاه بر چهره مردان کشیده

 و دخترکان زندانی پرده های سرخ

باورهای بی باورشان

در خفا برایت هلهه می کشند

و پای می کوبانند

تمام احساس

به غایت

از میان کلمات سیاهت

ضجه می زنند

بی نیاز از هیچ لحنی.

آواز کلامت را که سرسختانه

مفهوم بودن را به بند می کشد

برایم بخوان

آنگونه که خود می پسندی

بی توجه به تمام 

بندهای تلخ روزگار

که به پایم

زنجیر شده اند

برایم بخوان...


تقدیم به نسرین عزیزتر از جانم معنای بی بدیل دوستی

http://new-nr.blogfa.com/