رز وحشی
می نویسم برایت
ای ترنم زیبای بهاری
ای که چون رود جاری
و چون شاخه گل رزی وحشی زیبایی !!
می دانم اینگونه گفتن را
دوست نمی داری
برایت باید فریاد کشید
و چون رعد غرید
جسارت زنانه ات
نقابی سیاه بر چهره مردان کشیده
و دخترکان زندانی پرده های سرخ
باورهای بی باورشان
در خفا برایت هلهه می کشند
و پای می کوبانند
تمام احساس
به غایت
از میان کلمات سیاهت
ضجه می زنند
بی نیاز از هیچ لحنی.
آواز کلامت را که سرسختانه
مفهوم بودن را به بند می کشد
برایم بخوان
آنگونه که خود می پسندی
بی توجه به تمام
بندهای تلخ روزگار
که به پایم
زنجیر شده اند
برایم بخوان...
تقدیم به نسرین عزیزتر از جانم معنای بی بدیل دوستی
+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 19:13 توسط بیصدا
|
در این روزگار پر تشویش دراین فریادهای بی دلیل به دنبال صدایی آشنا میگردم به دنبال صدای نسیم شمالی و یا چلچله ای که در سحر میخواند سرود وصل را...