برای مادر
چراغ قرمز شد
می ایستم
زیر سقفی کوتاه
در میان زندانی آهنی
سوختم
چشمانش چقدر حرف داشت
برای مادرم ، به جان مادرت
جای خالیش گرفت
کنارم می نشیند ، می رویم
مادرم لبخند می زند!!!!
.
.
.
آسمان چقدر زیباست
باد می وزد
دیگر پشت هیچ چراغ قرمزی
نخواهیم ایستاد
نه من ، نه او !!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۱ ساعت 21:14 توسط بیصدا
|
در این روزگار پر تشویش دراین فریادهای بی دلیل به دنبال صدایی آشنا میگردم به دنبال صدای نسیم شمالی و یا چلچله ای که در سحر میخواند سرود وصل را...